احمد بن محمد حسينى اردكانى
446
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
از ما سواى مذهب منصور از مذاهب ثلاثهء مشهور از مفاسد متعدّد خالى نيست . امّا مذهب انطباع و مذهب خروج شعاع ، كتب قوم مشحون است به ذكر ايراداتى كه بر آنها وارد مىآيد . و بر آنچه مختار صاحب مطارحات است نيز چند امر وارد مىآيد : اوّل آنكه برهان قائم است بر آنكه به جسم مادّى و عوارضات آن ممكن نيست كه ادراك تعلّق گيرد مگر بالعرض . دوم : آنكه احول دو صورت را ادراك مىكند . پس اگر مدرك بايد كه امر خارجى باشد لازم مىآيد كه ادراك نمايد چيزى را كه در خارج وجود ندارد . و قول به اينكه يكى را در خارج مىبيند و ديگرى در خيال يا در عالم مثال موجّه نيست . سوم : آنكه چون جماعت كثيره به صورت واحدهء خارجيّه نظر كنند بايد كه آن صورت مدرك كلّ آن نفوس باشد و معنى ادراك حصول صورت شىء است براى مدرك ، و در حصول چيزى براى چيزى از نوع خصوصيّتى و علّيّتى چاره نيست ، و علّت بالذات فاعل و غايت و مادّه و صورت است ، و شيء بالذات حاصل نمىگردد براى چيزى مگر براى علل و اسباب ذاتيّهاش . پس اگر آن صورت براى نفس حاصل گردد بايد كه نفس يكى از علل ذاتيّهء آن باشد ، به سبب آنكه [ 390 ] براى آن موجود شده است ، و لكن ظاهر است كه نفس مادّه و صورت آن نيست و همچنين علّت فاعلهء آن نيز نيست و إلّا براى شخص واحد علل كثيره خواهد بود ؛ و غايت آن نيز نيست ، زيرا كه براى شيء واحد غايات كثيره نمىباشد . چهارم : آنكه تسميهء اين اضافهء نفس به واسطهء بدن به امر جسمانى ذو وضع به اضافيّهء نوريّه وجهى ندارد ، زيرا كه اضافات واقعه در ميان اجسام يا به واسطهء اجسام و آنچه در اجسام است اضافهء وضعيّه است لا غير ، مانند محاذات و مجاورت و تماسّ و تداخل و تباين و غير اينها . و جميع اين نسب و اوضاع اضافات مادّيّهء ظلمانيّهاند ، و مقرّر شده است كه نسبت وضعيّه از موانع ادراك است ، زيرا كه از لوازم مادّيّه است و مدار ادراك بر تجرّد صورت است از وضع و مقدار مادّى . و امّا علاقه و نسبت ميانهء شىء و علّت وجود آن شيء مىباشد ، زيرا كه وجود عين ظهور است ، و فاعل و غايت مبدأ وجودند ، و مادّه و موضوع مبدأ قوّه و امكان شىءاند . پس به ثبوت رسيد كه سزاوار به اسم اضافهء اشراقيّه نسبت واقع در ميان فاعل صورت و ذات آن است به نحوى كه ما مقرّر كرديم ، و به اين اضافه متحقق